ياهو

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

ؤه كو شێــركـؤ، بئ كه سێكم
مه ستى كه مالاتى كه سێكم
كه منيش له گه ل جامى شه راؤ
مه ستى خه يالاتى كه سێكم
ئه ى هاؤ پياله ى شێعره كه م
مه ستى گه رمائ نه فه سێكم
له حوجره ى عه شقى ئه ؤ يارا
ئه سيـر گؤشه ئ قه فه سێكم
له ده فته رى شێعرى خؤم دا
رزگارێكم ، سـه ر مـه سێـكم

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 11:15
برچسب‌ها :
باخبرگشتمزيارو  ازسكوتمدلآنىگرفتازبغضمنآسمانهملرزيدوبارانىگرفت   بادلبگفتمكهمجنونچونندانىدرديارت بابغضگفتمكهيارّبميشوددرمانىگرفت   خواستمازهوُكهرّبىشفاعتكنيارمارا بهكوىيارماىجانادلمُردوپايانىگرفت ♣️كلام اول ، حرف آخر♣️ آيدا🌷
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:01
برچسب‌ها :
محله ما یک رفتگر داره.صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم می کند و من هم از ماشین پیاده می شوم و دستی محترمانه به او می دهم، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش می شود. همسایه ديوار به ديوارمون هم دکتر جراح است، گاهی اوقات که می بینمش سلامی می کنم و اونم فقط سرش را تکان می دهد يا شايد دستى بلند كند و ميرود.به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دس
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:01
برچسب‌ها : اَدَبْ,
کمی بگذار رک باشم من از دست تو دلگیرمتعارف بود میگفتی به پای عشق می میرم تمام سختی دنیا برایم با تو زیبا بودوَ حالا از تمام دلخوشی های خودم سیرمدرون من نمی گنجد فضای این همه فریاددلم یک کوه می خواهد کند بی وقفه تکثیرم برایم قصه میبافی که بیدارم کنی امامنم آن خواب شیرینی که فرهاد است تعبیرم ریا بود آنکه می گفتم برو هرجا که می خواهیولی با رفتنت دیدی که رو شد دستِ تزویرم منم پیغمبری عاشق کتابی از غزل دارماز ایمان تو می ترسم نه از فتوای تکفیرم برای ماندنت جنگیدم اما آخرش حک شدسپاس از کوشش بیهوده ات در لوح تقدیرم
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:20
برچسب‌ها : بگذار,باشم,
رزگار! زمان هنگ شد بد جور کم آورده است چونکه چِت هستی و مَست سنتور کم آورده است از سیما و عطر یار ما کشته ها دارد شهر ما مملکت بــــــرای مُرده ها گور کم آورده است شیرین کلام شیرین نگاه شیرین صدا شیرین عسل قند لبم بس که شیرین زاده ای زنبور کم آورده است شبهای بندر لب ساحل من و بویت ، فاز رویت ماه
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36
برچسب‌ها :
شعر گر نگويم در وصف يارم آيدا، رزگار نيستمسر حلقه رِنـــدان دنيا بـوده ام اهل ظاهر نيستم شُهره در جمع رفيقان ، سَرمَست و عيـّـار بوده امنمازم تـرك كردم بعد تــو ، هرچند كه كافر نيستمشعرهايى در شور و عشق و مستى گفته ام امـّــاشاعران عـالم انــد و عاقل ، مَــن كه شاعر نيستم بـس كه با اين و آن پيروجوان
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36
برچسب‌ها :
الا يا ايهاالساقى من آن آواره ليلا پرستم
كه تلسم مجنون بهر دوشيزه يكتا شكستم

منم رزگار كه بسان فرهاد در بزم محبّت
ملكه ديار، ليلاىِ اشعار، شيرينم آيدا را چاكرستم

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36
برچسب‌ها :
الا ليلاى تازه خيز ما كيميايى
بِچشمانْ باده ريز ما، شفايى

نفس بر سينه رزگار رسيده
دمى جويم دم رفتن عزيز ما كجايى

.

.

.

آيدا👇🏻

💝

تنها واحد ارزش زندگيم

          "دل بود"

كه واست كادو كردم🌷

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36
برچسب‌ها :
اى يـار دنياى مَنـى كَى تَــوانَـم انكارت كنم
زندگى بخشى برايم و بايد عمر ايثارت كنم

آيــدا مقتضاى بودنى يعنى نباشى نيستم
تــو نفس هاى مَنى ، مَـن بايد تكرارت كنم

در ميان شعر خود بايد كه گويم يار مَن
دل تقاضا كـرد كه مَـن دل گرفتارت كنم

عاشقت هستم ، تنها عاشقت آيدا همين
عشق يعنى جوانيَـم را وقف ديدارت كنم

منصور نيَـم امّا، سَرمَست عشق در راه تو
رزگار باشم همچو حلاج سَر بَر دارت كنم

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36
برچسب‌ها :
//ازم پرسيدنـد كه شغلم چيست ، چه ميكنم ، چه ميخورم//

//در جواب گفـتم كه تـاجر هستم و هميشه ضربه ميخورم//

//گفتند كه چگونه تاجرى هستى و چگونـه كاسب ميشوى//

//در جواب گفتم:!زير فشار زندگى تا ميشوم و جر ميخورم//

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها