خرید بک لینک
من کسی را میشناسم که دوسش دارم و دوستم ندارد

شبها بی تاب خیره به یک عکس مینشینم

حرف میزنم , دلتنگ میشوم

دو سال است كه تنها در خواب او را ديده ام

من کسی را میشناسم که دوستم دارد و من دوستش ندارم

هزاران سخن و هزار شعر عاشقانه برايم نوشته

هر روز هزار قدم برایِ راضی کردنم بر میدارد

و من هزااااااااااااااااران قدم دورتر شده ام

کسی را میشناسم که یک زمان دوستش داشتم و دوستم داشت

و امروز فقط یک خاطره است بدون هیچ احساس

کسی را میشناسم که انگار عاشقم بود

نزدیک تر از خودم به خودم

و امروز دشمن ترین و دورتر از هر که تا امروز شناختم

آری...

تمامِ زندگی همین است!

کاش میانِ اینهمه , کمی , فقط کمی " آرامش " بود...

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

صفحه بندی