خرید بک لینک
آفت ايمانچشم مست شهلايتسخن فــــراوان داردهرکه بيند چشم نازتنيست، ايمان، مردمان، چشمى، خيرهرو به بیــــــابان داردشب شايـدبه چشمِ سياه تو در می مــاندســـنندج تا بيستونصد فرهاد پنهــــــــان داردعطر جانت عقل و هوشمبرده عمرى استتيشهء من بى تو صدريشه به طوفـــــــان داردديدمت در خواب دوشباده بدست گفتى بنوشساقى اما... خودمانيم جهان؛خوابى است که جریان دارد...صدفى نيست سفيدى چشمانتآبى ست، موج درياى نگاهتغايت كشتن مستان داردترسم از گرگ بيــــــــــــابانِتنت نيست و ليٰكنببر چشمان سياهتهوسِ خوردن انسانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 2:40

به جانت كز دو عالم رسته ام من

به زلف چين چينت بسته ام من

بيا يك دم بيا جان بر لب آور

به جان تو دلآرام خسته ام من

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر ۱۴۰۲ ساعت 1:0 توسط rzgar alimoradi  | 

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: پنجشنبه 6 مهر 1402 ساعت: 22:37

دوستم داشته باشچون خورشیدبتاب بر غنچه های ابريشم پیراهنمو بر رگه هاى كبودزنده يا مردهسفيد و سياهِ انگشترممثال گنجشک باران دیدهفرود بیابر شانه های عریانمسحرگاه جا خوش کنچون هوای پاک بر دم و بازدم سینه امبنشين كنارم ماهتاباتكيه كنبر بازوان خسته امطلوع کن در منتا غروب برای ماندنتچاره ای می اندیشم...،#شعر_آزاد #شعرسپید + نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 21:16 توسط rzgar alimoradi  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 14:07

دكترم بعداز عمل روزى 
سه نوبت لب نوشت
آنتى اكسيدان ميانِ
ميوه هاى قرمز است!

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 16:24

چشم مست شهلايتسخن فــــراوان داردهرکه بيند چشم نازترو به بیــــــابان داردشب شايـدبه چشمِ سياه تو در می مــاندســـنندج تا بيستونصد فرهاد پنهــــــــان داردعطر جانت عقل و هوشمبرده عمرى استتيشهء من بى تو صدريشه به طوفـــــــان داردديدمت در خواب دوشباده بدست گفتى بنوشساقى اما... خودمانيم جهان؛خوابى است که جریان دارد...صدفى نيست سفيدى چشمانتآبى ست، موج درياى نگاهتغايت كشتن مستان داردترسم از گرگ بيــــــــــــابانِتنت نيست و ليٰكنببر چشمان سياهتهوسِ خوردن انسان داردپيشتر در نگاهت خوانده بودماشعار نغز خواجه رابه رندى همچو حافظ شهرتى رزگارميان مردمان داردگوشمالی دیدم از هجرانکه اینم پند بسنشوم خيره به چشمى كه اوقصد گريبـــٰـــــان داردصنم در عشق تو دل دفترم شدو صد دفتر ز عشقت ازبرم شدشد غرق ماتم اين چهره نيلوفرى اما هنوزعشق نكويان داردخوش رو و خوش قامت، خوش بو و خوش سيمانازنينم روى نازت بوى مسيحا و ميل زليخاچهار زلف چليپا و ششآفتِ ایمان دارد + نوشته شده در جمعه چهارم آذر ۱۴۰۱ ساعت 3:45 توسط rzgar alimoradi  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 16:24

مثل آبى مانده كه مرداب محنت مى شودعشق بى احساس باشد، بى محبّت مى شودگاه مثبت، گاه منفى مى شود احساسِ توحاصل منفى و مثبت، غيرِ مثبت مى شوداز دلت احساس را تفريق كردى، شك نكنعشق با ضربِ لُگاريتمى اجابت مى شودرابطه وقتى دو مجهولى ست، گاهى حاصلشبا دو خط مُنطبق بر هم به نسبت مى شوددست شستى از دلم، با ديگرى رفتى ولىجمع و تفريقِ دلِ عاشق، به نوبت مى شود..تا در هواى نفست  سرشارم از عشقهرگز نبينمغمِ پنهانِ دلم راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:31

ساقیا امشب خرابم می بـده مستانه باش در دنياى بی کسی هايم ساقيا دیوانه باش دل شرر زن ، گیسوانم را بپیچان  ، دار زنهمره اعدامی شب های این غمخانه باش ساقی ام شو ، ساقی این فکر در سر سوختههم بسوزان جان من ، هم آتش میخانه باش بشکن این تابوی تنهایی غم های مرا می بریز و هی بریز و آخرین پیمانه باش ساقیا امشب مرا هم یار هم دشمن بدار یک همین  لختی فقط زنجیر این زولانه باش من خرابم ، دل کبابم می کند رحمی بکن ساقیا تنها دمی همراه این دیوانه  باش...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:31

چقدر عاشقانه در من فرياد ميزنندصداى خسته سه تار و نواى نىبا نفس خسته و بيمارهنوز هم در نواى خودشعر طنين انداز يادت را، زمزمه ميكنم،گرچه سكوت كرده اممن در ميان انجمنفرياد خواستنت  اما،..ن در زبانمو ن در كنارمك نزديكتر از جانم،ك كجا عشق تو گنجدكنار من؟ميان انگشتان من؟نه؛در قلب من،درون من،فرياد ميزند... + نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 23:0 توسط rzgar alimoradi  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:31

ؤه كو شێــركـؤ، بئ كه سێكم
مه ستى كه مالاتى كه سێكم
كه منيش له گه ل جامى شه راؤ
مه ستى خه يالاتى كه سێكم
ئه ى هاؤ پياله ى شێعره كه م
مه ستى گه رمائ نه فه سێكم
له حوجره ى عه شقى ئه ؤ يارا
ئه سيـر گؤشه ئ قه فه سێكم
له ده فته رى شێعرى خؤم دا
رزگارێكم ، سـه ر مـه سێـكم

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 11:15

کمی بگذار رک باشم من از دست تو دلگیرمتعارف بود میگفتی به پای عشق می میرم تمام سختی دنیا برایم با تو زیبا بودوَ حالا از تمام دلخوشی های خودم سیرمدرون من نمی گنجد فضای این همه فریاددلم یک کوه می خواهد کند بی وقفه تکثیرم برایم قصه میبافی که بیدارم کنی امامنم آن خواب شیرینی که فرهاد است تعبیرم ریا بود آنکه می گفتم برو هرجا که می خواهیولی با رفتنت دیدی که رو شد دستِ تزویرم منم پیغمبری عاشق کتابی از غزل دارماز ایمان تو می ترسم نه از فتوای تکفیرم برای ماندنت جنگیدم اما آخرش حک شدسپاس از کوشش بیهوده ات در لوح تقدیرم ادامه مطلب

برچسب: بگذار,باشم, نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:20

رزگار! زمان هنگ شد بد جور کم آورده است چونکه چِت هستی و مَست سنتور کم آورده است از سیما و عطر یار ما کشته ها دارد شهر ما مملکت بــــــرای مُرده ها گور کم آورده است شیرین کلام شیرین نگاه شیرین صدا شیرین عسل قند لبم بس که شیرین زاده ای زنبور کم آورده است شبهای بندر لب ساحل من و بویت ، فاز رویت ماه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

الا يا ايهاالساقى من آن آواره ليلا پرستم
كه تلسم مجنون بهر دوشيزه يكتا شكستم

منم رزگار كه بسان فرهاد در بزم محبّت
ملكه ديار، ليلاىِ اشعار، شيرينم آيدا را چاكرستم

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

//ازم پرسيدنـد كه شغلم چيست ، چه ميكنم ، چه ميخورم//

//در جواب گفـتم كه تـاجر هستم و هميشه ضربه ميخورم//

//گفتند كه چگونه تاجرى هستى و چگونـه كاسب ميشوى//

//در جواب گفتم:!زير فشار زندگى تا ميشوم و جر ميخورم//

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

الو خط خرابه الوووو سلام ببخشيد شماره آيــداستمَنـم همون مزاحمى كه تو واتساپ جوابتو ميخواستراستش آيدا دلم بارها گرفته اين شماره تــو رو ولىهيچ جوابى نشنيده و هنوز در انتظار يِـك صداست تو كه گفتى منطق مهمترين مسئله زندگى آدم هاستچيه نكنه پيش توهم مثل همه حسابم از بقيه جداست آيــــدا عشقم ازت ميخوام يادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

من کسی را میشناسم که دوسش دارم و دوستم نداردشبها بی تاب خیره به یک عکس مینشینم حرف میزنم , دلتنگ میشوم دو سال است كه تنها در خواب او را ديده ام من کسی را میشناسم که دوستم دارد و من دوستش ندارم هزاران سخن و هزار شعر عاشقانه برايم نوشته هر روز هزار قدم برایِ راضی کردنم بر میدارد و من هزاااااااااااااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا میرزایی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 7:36

صفحه بندی